گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد

زهاله ماه تو پا در در رکاب خواهد شد

رخی که در جگر لاله خون ازومی سوخت

سیاه روزتر از مشک ناب خواهد شد

لبی که از سخنش می چکید آب حیات

جگر گداز چو موج سراب خواهد شد

دلی که پشت به کوه گران زسختی داشت

زسیل اشک ندامت خراب خواهد شد

زبرگزیر خزان آفتاب طلعت تو

شکسته رنگتر از ماهتاب خواهد شد

زخط ستاره خال تو می رودبه وبال

خمار چشم مبدل به خواب خواهد شد

کمند زلف تو با آن درازدستها

چو خال یک گره از پیچ وتاب خواهد شد

ز دستبرد خط سبز تیغ غمزه تو

به زیر پرده نگار آب خواهد شد

دل سیاه تو چون داغ لاله سیراب

به آتش جگر خود کباب خواهد شد

زخط زمانه ترا می کشد به پای حساب

تلافی ستم بی حساب خواهد شد

رخی که صائب ازودیده شد نگارستان

سیاه روز چو پر غراب خواهد شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام