گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد

گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد

حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی

که نقد خود به سر باغبان فرو ریزد

مجوی اختر سعد از فلک که هیهات است

که ارزان از کف این سخت جان فرو ریزد

به آب تیغ اجل شسته باد رخساری

که آبرو به در این خسان فرو ریزد

محیط در شکن ناودان چه جلوه کند؟

کدام شکوه مرا از زبان فرو ریزد؟

چنین که فاصله در کاروان هستی نیست

مگر چنین گهر از ریسمان فرو ریزد

دل فسرده نگیرد به خویش داغ جنون

تنور سرد چو گردید، نان فرو ریزد

خبر نکرده به بالین من قدم مگذار

مباد مغز من از استخوان فرو ریزد

خمار کم کشد آن میکشی که چون صائب

شراب صاف به دردی کشان فرو ریزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام