گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد

بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان

همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد

مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیاد

به دام موج ز دریا نهنگ می گیرد

چه طالع است که شیرازه سفینه من

مزاج اره پشت نهنگ می گیرد

به چشم جوهریان آب چون نگرداند؟

ز آب این گهر آیینه زنگ می گیرد

ز قید عقل، مرا هر که می کند آزاد

اسیری از کف اهل فرنگ می گیرد

درین دیار چه لنگر فکنده ای صائب؟

چه قیمت آینه در شهر زنگ می گیرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام