گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد

سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد

خوشم به ضعف تن خود که همچو خط غبار

مرا ز حاشیه بزم دور نتوان کرد

شکسته رنگی من عشق را به رحم آورد

به زر هر آنچه برآید به زور نتوان کرد

ز خال یار خجالت کشم ز سوختگی

که تخم سوخته در کار مور نتوان کرد

حضور روی زمین در بهشت خاموشی است

به حرف، ترک بهشت حضور نتوان کرد

مصیبت دگرست این که مرده دل را

چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد

توان گرفت رگ خواب برق را صائب

دل رمیده ما را صبور نتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام