گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رسید موسم گل ترک کار باید کرد

نظاره گل روی بهار باید کرد

شکوفه وار اگر خرده زری داری

نکرده سکه نثار بهار باید کرد

اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال

تذرو جام و بط می شکار باید کرد

به یاد عمر سبکرو که همچو آب گذشت

نظر در آینه جویبار باید کرد

وصال سوختگان تازه می کند دل را

شبی به روز درین لاله زار باید کرد

شمار مهره گل نیست کار زنده دلان

به جای سبحه نفس را شمار باید کرد

می است قافله سالار عیشهای جهان

به می ز عیش جهان اختصار باید کرد

چو هیچ کار به اندیشه بر نمی آید

چه بر دل اینهمه اندیشه بار باید کرد؟

کجاست فرصت تعمیر این جهان خراب؟

مرا که رخنه دل استوار باید کرد

جنون و عقل مکرر شده است، راه دگر

میان عقل و جنون اختیار باید کرد

ز دوستان موافق جدا شدن سخت است

مشایعت به نسیم بهار باید کرد

چو خصم سفله ز نرمی درشت می گردد

ملایمت ز چه با روزگار باید کرد؟

غزال عیش اگر سرکشی کند صائب

کمندش از سر زلف نگار باید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام