گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد

که ذره ذره خاک مرا سویدا کرد

امید هست کند رحم بر غریبی ما

همان که قطره ما را جدا ز دریا کرد

ز ذره ذره کشد ناز مهر عالمتاب

نظر کسی که به آن حسن عالم آرا کرد

چو نقش پای، زمین گیر بود دیده من

مرا بلند نظر آن بلند بالا کرد

کسی که راه به تنگ دهان جانان برد

در آفتاب قیامت ستاره پیدا کرد

نرفت زنگ غم از دل به باده، حیرانم

که در چه ساعت سنگین مرا به دل جا کرد

همان به دامن او ریخت ز انفعال سؤال

به ابر قطره چندی که بحر اعطا کرد

ز پیروان شریعت درین سرای سپنج

دو شش زد آن که به اثناعشر تولا کرد

نمی شود نکشند انتقام، عشق غیور

ز سرکشی مه مصر آنچه با زلیخا کرد

به آفتاب جهانتاب می رسد صائب

چو شبنم آن که دل خویش را مصفا کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام