گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

بهار نشأه این باده را دوبالا کرد

گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است

دل گرفته ما را توان وا کرد

درین ریاض به بی حاصلی علم گردد

چو سرو مصرع موزونی آن که انشا کرد

سیاه کرد به چشمش جهان روشن را

اگرچه در تن خفاش روح عیسی کرد

مرا به دست تهی همچو شانه می باید

گره ز کار پریشان عالمی وا کرد

نمی رسد به زمین پایش از صدای رحیل

سبکروی که سرانجام زاد عقبی کرد

ز تیغ حادثه پروا نمی کند عاشق

ز موج تر نشود هرکه دل به دریا کرد

در آفتاب جهانتاب محو شد صائب

چو شبنم آن که دل خویش را مصفا کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام