گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

عرق ز پیرهن آفتا می گذرد

به خون دل گذرد روزگار سوختگان

مدار شعله به اشک کباب می گذرد

ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟

مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد

ز پیش خرمن من برق از کم آزاری

به آرمیدگی ماهتاب می گذرد

کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟

که موج لاله و گل از رکاب می گذرد

بنای توبه سنگین ما خطر دارد

اگر بهار به این آب و تاب می گذرد

به تشنگی گذرد ز آب زندگانی صائب

کسی که موسم گل از شراب می گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام