گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیاض گردن او دست من ز کار برد

بیاض خوش قلم از دست اختیار برد

بجز خط تو کز او چشمها شود روشن

که دیده گرد که از دیده ها غبار برد؟

به خون کسی که تواند خمار خویش شکست

چرا به میکده دردسر خمار برد؟

نشسته است به خون گرچه هیچ کس خون را

مرا غبار ز دل سیر لاله زار برد

ز ضعف تن به زمین نقش بسته ام صائب

مگر مرا تپش دل به کوی یار برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام