گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد

عزیمت تو فتاده است در توکل سست

وگرنه بحر ز هر موجه ای پلی دارد

منم که روزی من پشت دست افسوس است

وگرنه خار به کف دامن گلی دارد

چو موج، بی خطر از بحر می رسد به کنار

به دست هرکه عنان توکلی دارد

کلاه شعله اگر کج نهد سزاوارست

گل چراغ چو پروانه بلبلی دارد

به پای هر که خلیده است از گلی خاری

بر آن قفس نزند گل که بلبلی دارد

جگر خراش فتاده است تیشه غیرت

وگرنه کوهکن ما تحملی دارد

کدام برق تجلی ز ابر بیرون تاخت؟

که کوه طور عجایب تزلزلی دارد

کدام مطلب عالی است در نظر دل را؟

که بر مراد دو عالم تغافلی دارد

بجز فتادگی ما که برقرار بود

ترقی همه در پی تنزلی دارد

مخور فریب تواضع ز خصم بد گوهر

که آب تیغ ز قد دو تا پلی دارد

تویی که فارغی از فکر عاقبت صائب

وگرنه صورت بی جان تأملی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام