گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کناره گرد خطرهای بیکران دارد

میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد

شکایتی که ز گردون کنند بی هنران

شکایتی است که تیر کج از کمان دارد

کند چو موم رگ گردن جهان را نرم

چو شمع هرکه زبان شررفشان دارد

ز کدخدایی عقل است آسمان بر پای

وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد

ز خود برآمده از خضر بی نیاز بود

به بام رفته چه حاجت به نردبان دارد؟

به نذر داغ تو پیوند می کند باهم

چو قرعه هرکس یک مشت استخوان دارد

ز خواب ناز چرا چشم او شود بیدار؟

شکوه حسن چه حاجت به پاسبان دارد؟

ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم

که هرچه جز دل خود می خورم زیان دارد

غبار دیده یعقوب خضر راه بس است

نسیم مصر چه حاجت به کاروان دارد؟

چه نسبت است به صدر آستانه را صائب؟

همیشه صدرنشین رو به آستان دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام