گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد

دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد

ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست

چو صبح تیغ جهانگیر ما دو دم دارد

کدام روز که صد بت نمی تراشد دل؟

خوشا حضور برهمن که یک صنم دارد

کسی که در گره افکنده است کار مرا

هزار ناخن تدبیر دست کم دارد

زبان دراز به خون غوطه می زند آخر

زبان تیغ ز جوهر همین رقم دارد

سبکسری که مدارش بود به پرگویی

همیشه سر به ته تیغ چون قلم دارد

کسی ز سعی به جایی نمی رسد صائب

وگرنه دل ز تردد چه پای کم دارد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام