گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد

زمانه ای است که از شیشه سنگ می بارد

لب صدف زده تبخال و ابر بی انصاف

به کام شیر و دهان پلنگ می بارد

گشاده رو سخن سخت نشود ز کسی

به هر دری که بود بسته سنگ می بارد

نه هر که داغ گذارد ز دردمندان است

که زهر چشم ز داغ پلنگ می بارد

تو از فشاندن تخم امید دست مدار

که ابر رحمت حق بی درنگ می بارد

اگر عیار تریهای روزگار این است

ز چهره گل امید رنگ می بارد

مدار از گل این باغ سازگاری چشم

که خون بیگنهانش ز چنگ می بارد

چرا عقیق نسازد به سادگی صائب

درین زمانه که از نام ننگ می بارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام