گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را

چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟

در آغوش نسیم صبحدم بی پرده چون بینم؟

گل رویی که من وا کرده ام بند نقابش را

به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی

که وقت نی سواری می گرفتم من رکابش را؟

به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستش

پریرویی که می بردم به مکتب من کتابش را

نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دل

چسان بینم به جام دیگران صائب شرابش را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام