گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه نکهت است که باد بهار می آرد؟

که هوش می بدر از دل، قرار می آرد

شکوفه ای که ز طرف چمن هوا گیرد

کبوتری است که پیغام یار می آرد

وصال گل به کسی می رسد که چون شبنم

به گلشن آینه بی غبار می آرد

غبار حیرت اگر دیده را نپوشاند

که تاب جلوه آن شهسوار می آرد؟

دل آن ریاض که سرو تو جلوه گر گردد

دل شکسته صنوبر به بار می آرد

مرا چو برگ خزان دیده می کشد بر خاک

رخی که رنگ به روی بهار می آرد

کدام لاله ز چشم تر آستین برداشت؟

که سیل لخت دل از کوهسار می آرد

چه نعمتی است که بی حاصلان نمی دانند

که تخم اشک چه گلها به بار می آرد

به خاکساری من نیست هیچ کس صائب

که دیدنم به نظرها غبار می آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام