گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را

به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را

ز خط گفتم رخش پنهان شود از دیده ها، غافل

که رسوا می کند در روز روشن دود، آتش را

نبست از شوخ چشمی نقش در آیینه تمثالش

سلیمان کرد چون تسخیر یارب آن پریوش را؟

دو عالم خاک می شد در رهش از جلوه اول

فتادی بر زمین گر سایه آن بالای سرکش را

چو افتد دانه شوخ، از سنگ خارا سر برون آرد

غبار خط کجا پنهان کند آن خال دلکش را؟

چه سازد وحشت نخجیر با آن چشم خوش مژگان؟

که خالی می کند در هر گشادی چار ترکش را

نمی گردد غبار آلود، پرتو گر به خاک افتد

نسازد صحبت تن بی صفا، جان های بی غش را

پریشانی ز من چون سیل از سرچشمه می جوشد

چسان صائب کنم پوشیده احوال مشوش را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام