گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد

که مصدر اثری در جهان نمی گردد

ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟

غبار سد ره کاروان نمی گردد

قدم ز جاده راستی برون مگذار

که تیر راست خجل از نشان نمی گردد

نسیم غنچه تصویر را به حرف آورد

هنوز یار من به من همزبان نمی گردد

ز صبح صادق اگر پیرهن کنم در بر

صداقتم به تو خاطر نشان نمی گردد

شکایت من از افلاک اختیاری نیست

ستم رسیده حریف زبان نمی گردد

چه حاجت است نگهبان سیاه چشمان را؟

به گرد کله آهو شبان نمی گردد

تو بی نیاز و به جز حرف گرد سرگشتن

مرا به هیچ حدیثی زبان نمی گردد

محبت است و همین شیوه جوانمردی

گمان مبر که زلیخا جوان نمی گردد

ز سنگ تفرقه خالی شده است دامانش

به گرد خاک، عبث آسمان نمی گردد

هزار بار مرا کرد امتحان صائب

هنوز عشق به من مهربان نمی گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام