گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد

شب سیاه درونان سحر نمی گردد

دمید خط و دل سخت یار نرم نشد

ز دود، دیده، آیینه تر نمی گردد

دلیل راحت ملک عدم همین کافی است

که هرکه رفت به آن راه بر نمی گردد

مدار چشم اقامت ز دولت دنیا

که آفتاب ملول از سفر نمی گردد

درین محیط که از صدق می گشاید لب؟

که چون دهان صدف پرگهر نمی گردد

ز شست صاف تو صیدی که می گشاید لب؟

کباب تا نشود باخبر نمی گردد

مکن ز چتر مرصع به بی کلاهان فخر

که پیش تیر حوادث سپر نمی گردد

درین ریاض به جز آب تیشه، نخل امید

ز هیچ آب دگر بارور نمی گردد

ز آفتاب دل ذره سرد شد صائب

دل من است که از یار برنمی گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام