گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سری که در ره او بی کلاه می گردد

فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد

ز داغ لاله سیراب می توان دریافت

که دل ز باده گلگون سیاه می گردد

مبر ز قرب خسان آبروی خود زنهار

که کهربا سبک از برگ کاه می گردد

ز رهبران چه توقع، ز همرهان چه امید؟

مرا که نقش قدم سنگ راه می گردد

سیاه خیمه لیلی است پیش اهل جنون

دلی که سرمه ز برق نگاه می گردد

ز شرم عارض او نام ماه حلقه کند

نه هاله است که بر دور ماه می گردد

به خجلت گنه از عذر صلح کن صائب

که عذر پیش کریمان گناه می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام