گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به دیده آب اگر از آفتاب می گردد

دل از نظاره روی تو آب می گردد

میی که چشم تو زان کاسه کاسه می نوشد

به یک پیاله سر آفتاب می گردد

تو چون به جلوه درآیی، ز شرمساری سرو

ز طوق فاخته پا در رکاب می گردد

بغیر بوسه، که از سرگذشتگان دیگر

حریف آن لب حاضر جواب می گردد؟

برآورند به رویش در بهشت به گل

میان ما و تو هرکس حجاب می گردد

ز خط نشد دل سخت تو مهربان، ورنه

به چشم آینه زین دود آب می گردد

مشو ز صبح بناگوش نوخطان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می گردد

سپند غیرت من پای می کند قایم

در آتشی که سمندر کباب می گردد

مرا به آب رسد خانه شکیب و قرار

ز درد دیده هرکس پرآب می گردد

فریب نعمت الوان چرا خورم صائب؟

مرا که خون به جگر مشک ناب می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام