گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حجاب پرده چشم پرآب می گردد

وگرنه دلبر ما بی نقاب می گردد

همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم

که اشک در نظر من گلاب می گردد

چه عارض است که از پرتو مشاهده اش

به چشم جوهر آیینه آب می گردد

اگر ز ساغر خورشید ذره سرگرم است

ز باده که سر آفتاب می گردد؟

امیدوار نباشم چرا به نومیدی؟

سبوی آبله پر از سراب می گردد

ز گریه اختر طالع نمی شود بیدار

نمک به دیده بیدرد خواب می گردد

خزان به خون گلستان عبث کمر بسته است

که خودبخود ورق این کتاب می گردد

به خون قسمت من خاک آنچنان تشنه است

که شیر در قدحم ماهتاب می گردد

ز قرب سوختگان دل نمی توان برداشت

چگونه دود جدا از کباب می گردد؟

در آن چمن که منم عندلیب آن صائب

گل از نظاره شبنم گلاب می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام