گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ملایمت سپر خصم تندخو گردد

شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد

به جوی رفته دگر بار آب می آید

که خاک باده کشان عاقبت سبو گردد

اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست

دل سیاه تو آیینه دورو گردد

سیه ز نام به چشم عقیق شد عالم

دگر کسی به چه امید نامجو گردد؟

به حرف هیچ کس انگشت اعتراض منه

که مستفید شود از تو و عدو گردد

کسی که چاشنی بوسه کرده است ادراک

چسان تسلی ازان لب به گفتگو گردد؟

ز خامشی چو توان مایه دار شد صائب

چه لازم است کسی خرج گفتگو گردد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام