گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید

بر دل از عالم ارواح دری بگشایید

سبزه ها از جگر خاک خبرها دارند

گوش چون گل به هوای خبری بگشایید

موج گل از سر دیوار چمن می گذرد

در قفس چند توان بود، پری بگشایید

تا خزان ناخن گل را نپرانده است به چوب

بر دل تنگ خود از چاک دری بگشایید

گرچه از لطف در آغوش نیاید گلزار

چون نسیم سحر آغوش و بری بگشایید

کار چون غنچه گل تنگ مگیرید به خود

سینه ای چاک زنید و کمری بگشایید

سینه بر سینه گل گر نتوانید نهاد

باری از دور چو بلبل نظری بگشایید

پرده خواب بود دیده ظاهربینان

چشم دل، کوری هر بی بصری بگشایید

اگر از سر نتوانید گذشتن، باری

بگذرید از سر دستار، سری بگشایید

مگر از گوهر مقصود نشانی یابید

چشم امید به هر رهگذری بگشایید

چند چون قطره شبنم ز پریشان نظری

هر سحر چشم به روی دگری بگشایید؟

چون صدف در مگشایید به هر تلخ جبین

دیده بر چهره روشن گهری بگشایید

از سر درد بگویید سخن چون صائب

تا مگر روزن آه از جگری بگشایید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام