گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درد می را به من خاک نشین بگذارید

از پی خیر بنایی به زمین بگذارید

نقش امید در آیینه نماید خود را

هرکجا پای نهد یار، جبین بگذارید

قفل غمهای جهان را بود از صبر کلید

دست چون غنچه به دلهای غمین بگذارید

روز والاگهران می شود از نام سیاه

دامن نام ز کف همچو نگین بگذارید

نور از آینه بر خاک سکندر بارد

اثری گر بگذارید چنین بگذارید

خاکساری است نگهدار دل روشن را

پاس این گنج گهر را به زمین بگذارید

ما به شور از شکرستان جهان خرسندیم

این نمک را به جگرهای حزین بگذارید

لاغری دیده بد را زره داودی است

فربهی را به گهرهای سمین بگذارید

پیش سیلاب گرانسنگ فنا چون صائب

سد آهن ز سخنهای متین بگذارید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام