گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید

از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید

تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند

تا به خرمن نرسد برق کمر نگشاید

عارفان رزق خود از عالم بالا گیرند

لب به دریا صدف پاک گهر نگشاید

نشود اهل دل از کشتن دشمن شادان

گره از غنچه پیکان به ظفر نگشاید

شعله را آب بر آتش نزند موج سراب

گره خاطر عاشق ز خبر نگشاید

اینقدر در جگر فکر چرا می پیچی؟

عقده ای نیست به یک آه سحر نگشاید

گر چنین کار جهان در گره افتد صائب

سنگ طفلان گره از کار ثمر نگشاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام