گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید

ریشه غم ز دل تنگ برون می آید

باده روح درین شیشه نخواهد ماندن

آخر این آینه از زنگ برون می آید

سنگ اطفال به مجنون چه تواند کردن؟

این شرار از جگر سنگ برون می آید

شیوه عشق وفادار همان یکرنگی است

حسن هرچند به صد رنگ برون می آید

خون چو شد مشک، نماند به ته پوست نهان

از عقیقش خط شبرنگ برون می آید

حسن سنگین دل اگر گشت ملایم چه عجب؟

مومیایی ز دل سنگ برون می آید

می شود صائب ازان موی کمر نازکتر

تا سخن زان دهن تنگ برون می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام