گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کلکم از سیر بدخشان سخن می آید

سرخ رو از سر میدان سخن می آید

شور غیرت به نمکدان مسیح افکندن

از شکر خنده پنهان سخن می آید

تیر از جوشن الماس ترازو کردن

از کمین جنبش مژگان سخن می آید

سبزی بخت به طاوس دهد راه آورد

طوطیی کز شکرستان سخن می آید

جوی شیری که سفیدست ازو روی بهشت

از سیه چشمه پستان سخن می آید

همه جا دست بدستش به سر کلک برند

هر متاعی که ز یونان سخن می آید

هر نسیمی که گشاید گره از کار دلی

می توان یافت ز بستان سخن می آید

باطن اهل سخن تیغ به کف استاده است

تا که گستاخ به میدان سخن می آید؟

چه شکنها که ز سرپنجه ارباب سخن

به سر زلف پریشان سخن می آید

صبر کن بر ستم چرخ دو روزی صائب

نوبت قافیه سنجان سخن می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام