گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از لب خلق دم باد خزان می آید

بوی کافور ازین مرده دلان می آید

باده پاک گهر چشم مرا دریا کرد

کار سنگ یده از رطل گران می آید

دست بر خاطر آگاه ندارد شیطان

گرگ در گله ز تقصیر شبان می آید

در کمانخانه ابروی بلند اقبالش

تیر بی خواست در آغوش کمان می آید

مگر از رخنه دل روی ترا بینم سیر

ورنه تنها چه ز چشم نگران می آید؟

گرچه پیری، مشو از حیله شیطان ایمن

بیشتر وقت سحر خواب گران می آید

کار ما را چه سرانجام تواند دادن؟

سخن ما که به کار دگران می آید

ناتوان باش که در ملک اجابت صائب

ناوک سست کمانان به نشان می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام