گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم آیینه گر از خواب بهم می آید

مژه عاشق بیتاب بهم می آید

خون گرم است علاج دهن شکوه زخم

رخنه دل ز می ناب بهم می آید

خس و خاری که درین دامن صحرا پهن است

به سبکدستی سیلاب بهم می آید

در دل صاف نماند اثر تیغ زبان

زخم این آینه چون آب بهم می آید

صائب از جلوه مستانه آن دشمن دین

لب خمیازه محراب بهم می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام