گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید

با نفس سوختگی سرمه به آواز آید

از غریبی به وطن می روم و می گویم

وقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید

ذوق کاوش اگر این است که من یافته ام

سینه کبک به عذر قدم باز آید

ساده دل را نبود بند خموشی به زبان

پرده پوشی کی از آیینه غماز آید؟

رگ جانم هدف نشتر الماس شود

ناخن ریشی اگر بر جگر ساز آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام