گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد

ده ویرانه ما باج به سلطان ندهد

در ریاضی که دل سوخته من باشد

باغبان آب به گلهای گلستان ندهد

نشود رتبه خردان به بزرگان معلوم

مور را مسند اگر دست سلیمان ندهد

هرکه را دل سیه از منت احسان شده است

جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهد

رهنوردی که به منزل نظرش افتاده است

خار را فرصت گیرایی دامان ندهد

طمع رزق ز افلاک ز کوته نظری است

دست در کاسه خود سفله به مهمان ندهد

جان فداساز که صیاد درین قربانگاه

تا بود جان، به کسی دیده حیران ندهد

دل آزاده درین باغ ندارد صائب

هرکه چون گل سر خود با لب خندان ندهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام