گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عاشق دلشده هرچند که آواز دهد

کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد

راه در خلوت وصل تو سپندی دارد

که ز خاکستر خود سرمه به آواز دهد

صیدبندی که ازو چشم رهایی دارم

چشم را مشکل اگر رخصت پرواز دهد

عاشق از کاوش آن غمزه نمی اندیشد

کبک ما سینه خود طرح به شهباز دهد

تا بود زنده، کبابش ز دل خود باشد

هرکه را ساغری آن دلبر طناز دهد

تو که از دیدن کف حوصله را می بازی

به تو چون سینه دریا گهر راز دهد؟

دل مصفا شود از زخم زبان، جا دارد

شمع صد بوسه اگر بر دهن گاز دهد

دهن خویش به دشنام میالا زنهار

کاین زر قلب به هرکس که دهی باز دهد

مطلب از دگران روشنی دل صائب

که دلت را نفس سوخته پرداز دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام