گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟

خط شبرنگ براتی است که راجع نشود

سخن خوب محال است که شایع نشود

نفس پاک براتی است که راجع نشود

یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند

یک کف خاک درین میکده ضایع نشود

لازم حسن فتاده است پریشان نظری

حفظ پرتو نتوان کرد که ساطع نشود

بوسه هرچند که در کیش محبت کفرست

کیست لبهای ترا بیند و طامع نشود؟

این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا

ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود

می شناسد همه کس سوخته عشق ترا

داغ سودا نه چراغی است که لامع نشود

حسن هرچند که در پرده در آغوش آید

ادب عشق محال است که مانع نشود

ورق حسن محال است نگردد صائب

هیچ متبوع ندیدیم که تابع نشود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام