گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟

طفل را چون شب آدینه فراموش شود؟

شد یکی صد ز خط سبز فروغ رخ او

این نه آن شعله شوخ است که خس پوش شود

چند در خانه زین سیر توان کرد ترا؟

تا کی این خرمن گل خرج یک آغوش شود؟

می شود آب و به پای تو روان می افتد

سرو اگر با قد رعنای تو همدوش شود

جسم آتش نفسان خرج زبان می گردد

صرفه شمع در این است که خاموش شود

نیست موقوف طلب روزی ثابت قدمان

قسمت خشت سر خم می سرجوش شود

شور مرغان گلستان به جناح سفرست

گل ازان فصل بهاران همه تن گوش شود

دیگ کم حوصلگان می شود از جوش تهی

آب دریا چه خیال است که از جوش شود؟

سر بی مغز ز عمامه نگردد پر مغز

این نه عیبی است که پوشیده به سرپوش شود

شور محشر شود افسانه خوابش صائب

هرکه از نشأه گفتار تو مدهوش شود

پیش ما موی شکافان بصیرت صائب

چاه خس پوش بود هرکه خشن پوش شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام