گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود

چون صدف مخزن چندین گهر راز شود

طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را

کاه، دیوار مرا شهپر پرواز شود

نبود سیرت شایسته خودآرایان را

که برون ساز محال است درون ساز شود

شده یک شهر به امید خرابی معمور

تا که را جلوه او خانه برانداز شود

نیست جز گوش گران، بار درین قافله ها

به چه امید جرس زمزمه پرداز شود؟

بر دل ساده من فکر علایق بارست

نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود

مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دونیم

کاین دری نیست به روی همه کس باز شود

نفس گرم من از بس جگرش سوخته است

کوه را ناله من سرمه آواز شود

شود از هستی خود در دو نفس پاک فروش

هرکه چون صبح به خورشید نظرباز شود

نیست در طالع شیرین سخنان آزادی

جای رحم است به طوطی که سخنساز شود

دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب

صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام