گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود

دایم آواره بود هرکه پی دل برود

دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا

خار در پای طلبکار تو مشکل برود

چون نفس سوختگان کعبه رود بر اثرش

هرکه در راه طلب بر اثر دل برود

ترک اندیشه بود خضر ره فردروان

چند عمر تو به اندیشه باطل برود؟

دست در دامن توفیق زن از خویش برآی

قوت پای تو حیف است که در گل برود

اگر این است که من یافته ام ذوق طلب

جای رحم است بر آن کس که به منزل برود

زود بر مسند خاکستر خود بنشیند

هرکه بی خواست چو پروانه به محفل برود

هرکه خواهد که به حرفش نگذارند انگشت

چون قلم راه سخن را به انامل برود

زخم در پیرهنش سنبل تر می ریزد

هرکه از هوش ز نظاره قاتل برود

گر سخنهای تو صائب سوی بابل ببرند

سحر از خاطر جادوگر بابل برود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام