گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود

بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود

گریه تلخ بود چشمه شیرین حیات

آه افسوس بود گرد بیابان وجود

رحم کن بر دل صدپاره، مشو هم نمکش

که بود شور قیامت نمک خوان وجود

زود باشد که کند زهر ندامت سبزش

هرکه لب تر کند از چشمه حیوان وجود

دامن دشت عدم تا به قیامت سبزست

دو سه روزی است برومندی بستان وجود

چه بغیر از دل و چشم نگران با خود برد؟

شبنم ما ز تماشای گلستان وجود

پیش شمعی که شد از آفت هستی آگاه

دهن گاز بود طوق گریبان وجود

پر کاهی است که بر باد بود بنیادش

در بیابان عدم تخت سلیمان وجود

می توان یافت به صبح دل بیدار نجات

از خیال عدم و خواب پریشان وجود

نیست جز جوهر شمشیر شهادت صائب

خط آزادی اطفال دبستان وجود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام