گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مکن از بخت شکایت که وبالش می بود

پای طاوس اگر چون پر و بالش می بود

چون ثمر دست به رعنایی اگر می افشاند

لاف آزادگی از سرو حلالش می بود

گر برون نامدی از پرده جمالش، عالم

کف خاکستری از برق جلالش می بود

مرگ می شد به نظر دولت بیدار مرا

در قیامت اگر امید وصالش می بود

سالم از آتش سوزان چو سمندر می رفت

مرغ اگر نامه من بر پر و بالش می بود

اینقدر در دل خون گشته نمی گشت گره

بوسه گر رنگی ازان چهره آلش می بود

می شد انگشت نما چون مه نو صائب فکر

اگر آن موی میان راه خیالش می بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام