گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود

شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود

شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابید

آب حیوان صباحت همه در جوی تو بود

چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانت

وسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود

سرو برجسته بستان رعونت بودی

شاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود

برق با آنهمه شوخی که جهان می سوزد

شرر مرده آتشکده خوی تو بود

لب نهادی به لب ساغر و رفتی از دست

حیف ازان هیکل شرمی که به بازوی تو بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام