گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود

خنده کبک دلیل ره صیاد بود

ده زبانی به بلای سیهت اندازد

لوح تعلیم بس از شانه شمشاد بود

دست گردون پر و بالم شکند چون جوهر

اگر آرامگهم بیضه فولاد بود

داغ رشک است که در خون جگر غوطه زده است

این نه لاله است که بر تربت فرهاد بود

چون صبا گرد سراپای چمن گردیدم

غنچه ای نیست که نیمی ز دلش شاد بود

صائب از طبع خدا داد جهان گلشن ساخت

چشم بد دور ز حسنی که خداداد بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام