گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود

کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود

نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیم

ساحل خار و خس ما کف این دریا بود

در فضایی که دل از تنگی جا می نالید

آسمان یک گره خاطر آن صحرا بود

بیشتر نوسفران طالع شهرت دارند

ورنه آوارگی ما، چه کم از عنقا بود؟

یک سر تیر ز ما سایه جدا می گردید

روزگاری که دل وحشی ما با ما بود

پیش ازان دم که رسد بحر به شیرازه موج

صف مژگان تو در دیده خونپالا بود

در غم این شادی ناآمده را می دیدیم

چهره صبح ز زلف شب ما پیدا بود

حسن یک جلوه مستانه درین بزم نکرد

تنگی حوصله ها مهر لب مینا بود

نرسیدیم به پروانه راحت صائب

خط آزادی ما نقش پر عنقا بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام