گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند

سیل در بحر چرا یاد ز ویرانه کند؟

می شود جلوه بت راهنمایش به خدا

گر به اخلاص کسی خدمت بتخانه کند

از شبیخون نسیم سحر ایمن گردد

شمع پیراهن اگر از پر پروانه کند

خاک در کاسه خورشید کند جولانش

هر که را سلسله زلف تو دیوانه کند

بر دل سنگ خورد شیشه رعنایی سرو

در ریاضی که قدت جلوه مستانه کند

لنگر کشتی طوفان زده گوهر نشود

سنگ اطفال چه با شورش دیوانه کند؟

زاهد از گردش او نشأه ساغر یابد

چرخ اگر خاک مرا سبحه صد دانه کند

صائب از قید فلک می جهد آخر بیرون

تیر چون قصد اقامت به کمانخانه کند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام