گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟

تندی سیل به همواری دریا چه کند؟

بی مددکاری دل دست دعا بیکارست

تیشه بی بازوی فرهاد به خارا چه کند؟

نشود طول امل دام ره گرمروان

کشش رشته مریم به مسیحا چه کند؟

عقل را معرکه عشق کند طفل مزاج

نشود کودک ما محو تماشا، چه کند؟

گل ز یک خنده بیجا به زبانها افتاد

تا به آن غنچه دهن خنده بیجا چه کند

در نگیرد نفس شعله به خاکستر سرد

با دماغ من سودازده سودا چه کند؟

عشق در سینه ما گرد کدورت نگذاشت

نبرد سیل غبار از دل صحرا، چه کند؟

در مصافی که جگرداری رستم زال است

صائب خسته روان با تن تنها چه کند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام