گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند

عاقلان آب ز دریا به قلم می نوشند

از نظربندی حرص است که کوته نظران

خون خود بر لب دریای کرم می نوشند

هست از جام دگر مستی هر طایفه ای

حاجیان باده ز قندیل حرم می نوشند

تازه رویان چه غم از موج حوادث دارند؟

همچو گل صد قدح خون پی هم می نوشند

چشم حسرت به سفالین قدح ما دارند

منعمانی که می از ساغر جم می نوشند

دوستانی که درین میکده یکرنگ همند

می گلرنگ ز خون دل هم می نوشند

عاشقان پای غم از می به حنا می گیرند

بیغمان می ز پی دفع الم می نوشند

گر فتد سوخته نانی به کف بی برگان

همه یکجا شده چون لاله به هم می نوشند

مستی اهل فنا رتبه دیگر دارد

می بی جام ز دریای عدم می نوشند

صائب این آن غزل هادی وقت است که گفت

ای خوش آنان که می از جام عدم می نوشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام