گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گوشه گیران که ز ایام کناری دارند

همچو صیاد کمینگاه شکاری دارند

بوسه آن لب تیغ است و کنار از هستی

عاشقان گر هوس بوس و کناری دارند

نور آیینه به اندازه خاکستر اوست

تیره روزان دل خورشید شعاری دارند

گرچه چون آبله عشاق به ظاهر گرهند

در سراپرده دل طرفه بهاری دارند

نیست ممکن که سرافراز نگردند چو گرد

خاکساران که سر راه سواری دارند

سطحیان غور معانی نتوانند نمود

بیشتر آینه ها نقش و نگاری دارند

چون توانند بتان چشم ز خودسازی بست؟

که ز هر پاره دل آینه داری دارند

نیست ممکن همه شب سیر چراغان نکنند

در جگر، سوخته هایی که شراری دارند

به که در دامن روشنگر عشق آویزند

سینه هایی که ز افلاک غباری دارند

همت از تربت آن قوم طلب کن صائب

که ز سوز دل خود شمع مزاری دارند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام