گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روشنائی که درین دایره صاحب دیدند

همه چون شبنم گل آینه خورشیدند

اگر از عقده گشایان اثری باقی هست

دست جمعی است که در دامن شب پیچیدند

زود از لاغری انگشت نما می گردند

چون مه آنان که به احسان فلک بالیدند

حاصل روی زمین قسمت بی برگانی است

که به ظاهر ز ثمر عور چو سرو و بیدند

صدف گوهر توفیق سیه کاران شد

کف دستی که ز افسوس بهم مالیدند

تشنگانی که پی آب خضر می گشتند

خشک گشتند چو از دور سیاهی دیدند

خبر از مرکز این دایره جمعی دارند

که چو پرگار به گرد دل خود گردیدند

باده هایی که رسیدند به لعل لب یار

مزد آن است که در سینه خم جوشیدند

ره به سررشته مقصود گروهی بردند

کز دو عالم به سر زلف سخن پیچیدند

از خجالت همه چون شبنم گل آب شدند

ساده لوحان که درین باغ چو گل خندیدند

این نه دریاست، که از بهر گرانخوابی ما

مشت آبی است که بر روی زمین پاشیدند

گل بی خاری اگر بود درین خارستان

دامنی بود که از صحبت مردم چیدند

تنگ شد دایره عیش بر او چون خاتم

هرکه را خانه به مقدار نگین بخشیدند

چه عجب صائب اگر روز جزا رسته شوند

خود حسابان که درین نشأه قیامت دیدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام