گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند

باده از شیشه سربسته به جامم کردند

استخوان در تن من پنجه مرجان گردید

زان میی کز لب لعل تو به جامم کردند

در طلب رفت چو قمری همه عمر مرا

تا سرافراز به یک حلقه دامم کردند

کوه را لنگر من داشت سبک چون پر کاه

لاله رویان جهان کبک خرامم کردند

سالها سختی ایام کشیدم چو عقیق

تا عزیزان چو نگین صاحب نامم کردند

شدم از لاغری انگشت نما چون مه نو

تا درین دایره چون بدر تمامم کردند

لله الحمد که از خوان جهان روزی من

رغبتی بود که مردم به کلامم کردند

صائب از بی دهنی بود که شیرین دهنان

قانع از بوسه شیرین به پیامم کردند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام