گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند

ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند

ثمر از ماست اگر برگ دگرها بردند

گوهر از ماست اگر خلق در آب افتادند

خبر از داغ جگرسوز غریبان دارند

موجهایی که ز دریا به سراب افتادند

پشت دادند به دیوار صدف چون گوهر

قطره هایی که به دریا ز سحاب افتادند

آه افسوس بود حاصل معمارانی

که به تعمیر من خانه خراب افتادند

در چمن رشک بر آن بال فشانان دارم

که به سرپنجه شاهین و عقاب افتادند

شب زلف تو چه افسانه ندانم سر کرد

عاملانی که به دیوان حساب افتادند

دل معمور از آن قوم طلب کن صائب

که به یک جلوه مستانه خراب افتادند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام