گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند

بوشناسان به نسیم سحر آویخته اند

بهر فردوس گروهی که ز دنیا گذرند

از هوایی به هوای دگر آویخته اند

رگ خامی رسن گردن منصور شده است

میوه پخته کجا از شجر آویخته اند؟

پرده بردار که چون ابر پریشان گردد

هر حجابی که ز پیش نظر آویخته اند

تا به آن موی میان کس نتواند ره برد

زلف مشکین ترا تا کمر آویخته اند

چشم شوخ تو به عیب دگران مشغول است

ورنه صد آینه در رهگذر آویخته اند

غافلند از دل پر آبله خود صائب

ساده لوحان که به عقد گهر آویخته اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام