گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد

باز ناخن زن دلهای پر از شور آمد

از دم سرد خزان بر گل صد برگ نرفت

آنچه بر زخم من از مرهم کافور آمد

نوش این نشأه یقین شد که نباشد بی نیش

تا ز تنگ شکر یار برون مور آمد

لب ببند از سخن حق که ازین راهگذر

عالمی تیغ به کف بر سر منصور آمد

آن که چشمش پی عیب دگران است چهار

چون به عیب خودش افتاد نظر، کور آمد

گرو از برق، پی مطلب دنیا می برد

آن که پا مرکب چوبین به لب گور آمد

کردم انگشت ز عیب دگران تا کوتاه

سالم انگشت من از خانه زنبور آمد

تا به دامان قیامت رود از چشمش آب

هرکه را در نظر آن چهره پرنور آمد

ناله بلبل سودازده شد پرده نشین

تا به سیر چمن آن غنچه مستور آمد

صائب از شمع به بال و پر پروانه نرفت

آنچه از دوری او بر من مهجور آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام